خرید بک لینک
سلام بچه ها

همه نظراتتونو خوندم ولی چون با گوشیم فعلا ثبت نکردم تا برم پا سیستم

من خیلی خوبم محسنم اصلا تو فکر و زندگیم نیست خیال همتون راحت

زندگیم بدون محسن هنوزم پر جریانه

دوباره میام و براتون همشو مینویسم

خیلی دوستتون دارمممممم

بهم سر بزنید

برچسب: جریانا,ادامه,داره, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلام سلاممممم بچه ها خیلی خوبم الان یک ماه و بیست و یک روزه که از جداییمون میگذره مسعود و محمود که از پرسنل سرکار بودنو براتون بگم با مسعود کلا قط رابطه کردم و محمودم که خوشم میومد ازش هی عذاب وجدان میگرفت اعصابمو خورد کرده بود :)) خب آدم که میدونه یکی مال خودش نمیشه چرا براش بجنگه سرکار دیگه بهش محل ندادم اونم خودشو جم و جور کرد مسعود دوباره به بهونه های مختلف پی ام میده از بچه ها آمارشو در اوردم

برچسب: تصمیم, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلام سلامممممم تا جایی نوشتم که علی تازه شبا بهم پی ام میداد خیلی وقت بود از محمود خبر نبود اما دو شبه پشت سرهم بهم پی ام میده نمیدونم چشه من محمودو از کل پسرا اونجا بیشتر دوس دارم لعنتی قاطی میکنه یه بار فاز عذاب وجدان میگیره دو هفته پی ام نمیده بعد یه شب پی ام میده کلی بام حرف میزنه سرکارم همییییشه میاد کنارم باهام حرف میزنه نمیذاره زیاد پسرای دیگه پیشم باشن دو شب پیش که پی ام داد فرداش وقتی رفت

برچسب: دنیای,عجیب, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلاممممم وای بچه ها نمیدونید چی شددددددددد واسه دیروز با محمود وسط راه قرار گذاشته بودم قرار بود تو یه کوچه ها منتظرم باشه ساعت 5:30 یه دلشوره ای از صبحش گرفته بودم اصلا نمیفهمیدم باید چیکار کنم چیکار نکنم... خداروشکر خونوادم کلا رفته بودن خونه خالم من تنها بودم وگرنه مامانم میفهمید آشوبم! رفتم یه دوش گرفتم موهامو صاف کردم لباسامو اتو کشیدم و ساعت 5:15 از خونه زدم بیرون داشتم از استرس میمردم... آخ

برچسب: قرار,لعنتی, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلام سلاممممممممم یه روز دیگه و کلی ماجرااااا بعد از اون روزی که محمود منو بوسید دیگه نتونستم مثل قبل نگاش کنم اونم همینطور دیگه سرکار وقتی مشغول حرف بودیم فقط خیره نمیموند به چشمام یهو نگاهش میفتاد رو لبام و باعث میشد بازم یاد اون اتفاق لعنتی بیفتم! تا تا سه شب پیداش نبود و منم که خدای غرور اصلا بهش پی ام ندادم دو روز پیشم بابا بزرگم تو خونه تنها بوده قندش رفته رو 600 و وقتی داشتم با عرفان برمیگ

برچسب: قرار,دیگه, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلاممممممممم وای بچه ها به خدا دیگه خجالت میکشم اینبارو تعریف کنم :))) اینبار واسه قرار با محمود هیچ کار خاصی نکردم تیپ معمولی زدم همون عطر تلخ همیشگی و موهای کج تو صورتم با آرایش ملیح قرارمون دم یه بانک بود وقتی که رسیدم گفت هنوز داره ناهار میخوره و یه آدرس داد گفت تو تا بیای منم ناهارمو خوردم به سه دیقه هم نکشید رسیدم به اون آدرس گفتم خب من که رسیدم! گفت من دیگه حرفی ندارم :| گفتم من پایین منت

برچسب: حماقت, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلاممم به همه دوست جونیام وای بچه ها تورو خدا میدونم کارم درست نیست :))) از اون شب دیگه محمود پی ام نداد جمعه بعد از کار که رسیدم خونه پی ام داد و سلام احوال پرسی خیلی گرم کرد من فقط در جوابش نوشتم سلام گفت کوفت این همه حالتو پرسیدم فقط میگی سلام گفتم خوبم تو خوبی دیگه شروع شد صحبتمون و یه جای صحبت گفت ببینمت میزنمت! گفتم دیگه دستتم بهم نمیرسه خندید و گفت چیه ازم میترسی گفتم نه ولی نمیخوام از رو ه

برچسب: نوستالژی, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلاممممممم کلی خبرای خووووووب محمودو تقریبا با اون پی امم گذاشتم کنار دیگه واقعا نمیخوام بهم نزدیک بشه! تو این چند وقت که نبودم اتفاقای خوبی افتاد شهاب چهاردهم یه عکس نینی گذاشت رو پروفایلش فهمیدم بابا شده!!!!! شهاب برادر بزرگترمه ولی چون با ما قطع رابطه بود چند سال بود ندیده بودمش البته فقط شک داشتیم ولی فردا شبش وقتی سرکار بودم کل عکسای بچشو برام فرستاد گفت برو به مامان بگو مادربزرگ شدی! اصن ش

برچسب: شانس, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

سلام سلامممممبچه ها خیلی خوبم الان یک ماه و بیست و یک روزه که از جداییمون میگذره مسعود و محمود که از پرسنل سرکار بودنو براتون بگم با مسعود کلا قط رابطه کردم و محمودم که خوشم میومد ازش هی عذاب وجدان میگرفت اعصابمو خورد کرده بود :)) خب آدم که میدونه یکی مال خودش نمیشه چرا براش بجنگه سرکار دیگه بهش محل ندادم اونم خودشو جم و جور کرد مسعود دوباره به بهونه های مختلف پی ام میده از بچه ها آمارشو در اوردم

برچسب: تصمیم, نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:03

سلامممممممم خب از دیشب واستون بگمممممصندوقدار جدید خیلی واسم خوب شده خیلی کمک میکنه مخصوصا تو مراجعه ها و ... آقا سینا هم که دیگه خیالش از بابت دوتا صندوق راحت شده گفت سه شب نیست و داره با خانومش میره مسافرت و خیلی بهمون سفارش کرد علی آقا رو اذیت نکنیم سر صندوق تحویل دادن من صندوقم صفر شد و زود رفتم لباس عوض کردم تا اومدم بیرون علی آقا اومد گفت کجا در رفتی باید صندوق 2 هم تحویل بگیری مجبور شدم با

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:03

صفحه بندی